رفتم امام زاده تا همین الان برگشتم 
دوست نداشتم برگردم خونه اصن
بعدش کلی با ف حرف زدیم ^_^
انقدم هوا گرمه اینجا وختی رسیدم خونه کل پیرهنم خیسه خیس بود :)))
تصمیم گرفتم هر از گاهی برم
حس مسیرش حرف نداره
خلوته خلوت مخصوصن شبا جاده بوی هیزم سوخته میاد انقد کیف میده :)))
توش زیاد نموندم چهار دیقه حدودن یه زیارت کردم یه کم نشستم اومدم
بیشتر توو محوطه ی بیرونیش بودم

برچسب:
نویسنده: فاطمه مرادی