احوالتان خوب است؟
میخواهم برایتان چند جمله ای بنویسم و اگر بعد ها توانستی آن را بخوان
پدرم من ناراحتی و نگرانی تورا در همه ی حالات درک میکنم
به هرحال من هم یک مرد هستم و مرد بودن خیلی سخت است؛ چه روز هایی که تو سخت کار و تلاش کردی و عرق ریختی تا ما بتوانیم زندگی آرام تری داشته باشیم
به دلیل مشغله ی کاریَت وقتی شب ها به خانه برمیگشتی کمی خسته تر بودی و ما به تو خرده میگرفتیم که ای بابا چرا انقد درهمی؟
من را ببخش که وسعت مسئولیت سخت تورا هیچ گاه درک نکردم
آخر میدانی تو پدر هستی و من پسر
تو همیشه تکیه گاه و پشتیبان من بودی من هم همیشه سعی کردم تورا خوشحال کنم
یادت است؟وقتی در دبیرستان من با بهترین نمرات فارغ التحصیل شدم و تو آن روز به خود بالیدی که من پسرت هستم
آن لحظات برای من شوق داشت که تورا خوشحال میدیدم
یادت است؟
وقتی در بهترین رشته و دانشگاه قبول شدم و تو آن روز بخاطر موفقیت من اشک شوق ریختی
من برای خوشحالی تو در قبال آنچه تو کردی هیچ نکردم
میدانم که بخاطر مشکلات زندگی سختی های بسیار متحمل شدی
من اگر برایت پسر نبودم تو اما به معنای کلمه "پدر" بودی...
پسر کوچکت./