من تا حالا حتی یک کلمه دروغ اینجا ننوشتم یعنی از اولین روزی که نوشتم تصمیم گرفتم درست ترین حالت ها و اتفاقات زندگیم رو اینجا ثبت و ضبط کنم
حرفی که همسر عزیزم ف توی دوتا پست قبل تر نوشت خیلی منو به فکر فرو برد
من با ف خیلی منطقیانه صحبت کردم که چرا وجود من توی زندگیش رو انکار میکنه
وقتی به همکارش گفتم ف جانم نمیتونه بیاد سرکار من همسرشم با تعجب میگه چی همسررررررررر؟؟مگه همسر داره؟ چرا نمیدونستم چیییی؟
حالا منو میگی
زنگ زدم به دال تا میتوسنستم بهش بد و بیرا گفتم
میگم چه لزومی داره ف جانم وجود منو انکار میکنه
به دال میگم اگه اینجا بودی میزدم لهت میکردم بالاخره باید عصبانیتم یه جوری تخلیه شه یا نه
دال میگه خونسرد باش
میگم بابا جان فکر کن الان تو زن داری یعنی نباید رفتارت مثل متاهلا باشه یا مثل مجردا رفتار کنی که اونوخت یکی دیگه بهت پیشنهاد دوستی بده
دال میگه خب اگه متاهلم پس رفتارم مثل متاهلاست
به ف جانم میگم این قضیه رو خیلی منطقی میگه به دیگران ربطی نداره
میگم اگه ربطی نداره پس هیچ دیگران نباید تو زندگیمون باشه دیگه
همکارت باید بدونه تو صاحب داری تو منو داری
بعد یکم که عصبانی تر شدم (حق بدید برای زندگیم نگران باشم)
به ف گفتم اگه یه عادم یکی رو تو زندگی داشته باشه و بدونه قراره باهاش تا عاخر زندگی کنه ولی حضورشو انکار کنه لاشیه
ف اینجا نوشته همسرم بهم فحش داده!!
به خداوند راستی سوگند همینو گفتم و حرف راستی هم هست
مثل این میمونه بگی یکی که پول داره ولی دزدی میکنه عادمه دیوثیه
گفتن این جمله کنار یک دزد اونو عصبانی میکنه دیگه
حرفو بنداز صاحابش برمیداره
من ف رو دوست دارم زندگیمو دوست دارم عارامشمونو دوست دارم
ف جانم به خودت بیا ببین حرفم درسته یا نه
ببین حرفی که زدم جز اینه یا نه
خدایا خودت شاهد باش
برچسب:
نویسنده: فاطمه مرادی